تغافل و چشمپوشی
قال علی (ع): «مِنْ أَشْرَفِ أَعْمَالِ الْکَرِیمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا یَعْلَم»[۱]؛ خود را به بىخبرى نمایاندن از بهترین کارهاى بزرگواران است.
واژهشناسی
تغافل عبارت است از اینکه آدمی چیزی را که میداند و از آن آگاه است، بااراده و عمد، خود را به بیخبری و غفلت بزند و بهگونهای وانمود کند که از آن ناآگاه و بیاطلاع است؛ و درواقع خود را غافل نشان دهد. این حالت زمانی ممدوح و از صفات پسندیده است که از لغزشها و عیوب مردم به خاطر ثمرات تربیتی آن، چشمپوشی کنی و خود را بیخبر نشان دهی تا در اصلاح رفتار و کردارش مؤثر واقع شود.
تغافل با کلمات متفاوتی همچون چشمپوشی، عفو و گذشت، اغماض، به رو نیاوردن، نادیده گرفتن و…، مترادف و هممعنی بهکاربرده میشود. در قرآن بهترین واژهای که این معنی را بهطور کامل میرساند، واژه «صفح» است. «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»[۲]؛ باید عفو کنید و لغزشهای دیگران را نادیده بگیرید؛ آیا دوست نمیدارید خداوند شمارا ببخشد؟ و خداوند غفور و رحیم است. «وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»[۳] ؛ اگر عفو کنید و صرفنظر نمایید و ببخشید، [خدا شمارا میبخشد]؛ چراکه خداوند آمرزنده و مهربان است.
راغب اصفهانی میگوید: هرچند عفو و صفح به یک معنی و هر دو در مورد گذشت و چشمپوشی از تقصیر دیگران است، ولی باید دانست که واژه صفح در افاده این معنی رساتر است.[۴] زیرا در صفح علاوه بر مفهوم گذشت، رو نیاوردن و روی گرداندن و گناه طرف را نادیده گرفتن نیز در نظر گرفته میشود. ممکن است کسی را پس از محکوم کردن به مجازات عفو کنند اما صفح آن است که روی بگردانی و گناه طرف را نادیده بگیری و اگر مجرم در مقام عذرخواهی برآمد طوری با او برخورد کنی که گویی اصلاً گناهی از او سر نزده است.
عفو به معنی پوشاندن است؛ اما صفح به معنی روی گرداندن و نادیده گرفتن است. در عفو با فرض گناه روی آن سرپوشی میگذارند؛ اما در صفح بهطورکلی گناه را نادیده میانگارند.
تغافل یعنی شخصی چیزی را میداند و از آن آگاهی دارد ولی از روی مصلحت، خود را غافل و بیخبر نشان میدهد، بهگونهای که طرف مقابل تصور میکند که وی از موضوع بیخبر است. همچنین میتوان از آن به چشمپوشی و نادیده گرفتن به خاطر مصلحت تعبیرکرد. اتفاقات زیادی در اعمال روزانه ما وجود دارد که با رعایت تغافل و چشمپوشی میتوانیم آسایش جامعه را حفظ کرده و انسانی با آنها برخورد نماییم. یا اینکه بدون در نظر گرفتن اصل و هرچه مقتضی کار باشد باعجله تمام با آنها روبرو شویم.
برفرض مثال همه ما در جامعه به نحوی با افراد مختلف اعم از حسود، مغرض ، بیبندوبار حتی بیدین و بهانهجو و… مواجه میشویم اگر بنا شود در هر موضوعی بهطور مستقیم وارد شویم آسایش ما به هم میخورد و دستبهگریبان درگیریهای گوناگون میشویم.
تغافل مثل تجاهل و تمارض است و به معنای غافل نبودن و خود را غافل نشان دادن است. اینیک مکانیسم تربیتی و شیوهای برای گذران خوب زندگی است. تغافل از جاهایی است که انسان میخواهد در ارتباط دوسویه بهصورت دودو تا چهارتا عمل نکند، بلکه ایثار و فداکاری کند و برخورد کریمانه داشته باشد. تغافل بستری است برای وقتیکه مخاطب شما اشتباه کرده تا فرصتی برای بازیابی خود داشته باشد و دوباره خود را پیدا کند.
تغافل، یکى از روشهاى قابلتوجه در تربیت است و در بخشهاى مختلف زندگى از اهمیت بالایى برخوردار است. تغافل در نگاه علم اخلاق؛ یعنی اینکه انسانها در برابر برخی از اشتباهاتی که از دیگران انجام میگیرد – اما این اشتباهات سهویاند یا از نوع خطاهایى هستند که هنوز به مرز جُرم و گناه سنگین نرسیدهاند- تغافل و چشمپوشی کند و خود را بهغفلت بزند. انسانهاى غیر معصوم، در طول زندگى خویش، کموبیش، عمدى یا سهوى مرتکب اشتباهات کوچک و بزرگ میشوند و کمتر کسى یافت میشود که مرتکب اشتباهى نشود یا خود را مصون از آن بداند.
از سوى دیگر، خُردهگیرى و بازخواست از دیگران درباره اشتباهات سهوى یا خطاهایى که هنوز به مرز جُرم و گناهی سنگین نرسیده چندان خردمندانه و پسندیده نیست و در اینگونه موارد، عقل و شرع بر چشمپوشى و گذشت، نظر دارند. اینجا است که تغافل معنا پیدا میکند که در این مواقع، تغافل و چشمپوشی و خود را بهغفلت زدن در برابر این نوع از خطاها و اشتباهات دیگران، لطیفتر و سازندهتر از عفو و گذشت است.
گفتنی است؛ «تغافل» منافاتى با امربهمعروف و نهى از منکر و انتقاد سازنده ندارد؛ زیرا «امربهمعروف و نهى از منکر» مربوط به واجبات و محرمات است (که آشکارا زیر پا گذاشته میشود) که این موضوع از محدوده «تغافل» بیرون است و انتقاد سازنده مربوط به امورى است که در سرنوشت فرد و جامعه اثر قابلملاحظهای دارد، درحالیکه «تغافل» مربوط به امور جزئى و کمارزش و یا عیوبى است که مصلحت در آن است که پنهان بماند.
البته آنچه گفته شد، ازجمله موارد «تغافل» مثبت و پسندیده است؛ چراکه تغافل به دو گروه «تغافل مثبت» و «تغافل منفی» تقسیم میشود. پس پسندیده یا ناپسند بودن و بجا یا نابجا بودن تغافل بر طبق موارد فرق میکند؛ که در قسم اول جزو فضایل اخلاقی و در قسم دوم جزو رذایل اخلاقی است.
تغافل مثبت و پسندیده
تغافل مثبت؛ یعنی اینکه انسان، چیزهایى را بداند که پنهان کردن آن لازم یا پسندیده است؛ به دیگر سخن، فردى خود را نسبت به مسئلهاى که اظهارش عواقب نامطلوب دارد، به ناآگاهى و بیاطلاعى بزند و با بزرگوارى از کنار آن بگذرد تا باعث حفظ آبروى دیگران شود.
هر کس عیب یا لغزشى دارد، لذا سعى دارد تا مردم آن را ندانند؛ ولى گاهى افراد هوشمند از آن آگاه میشوند. «تغافل» در اینگونه موارد، در حقیقت یک نوع عیبپوشى است که جز در موارد امربهمعروف و نهى از منکر، آنهم بهصورت محرمانه و لطیف، بسیار پسندیده است.
اگر در مواردى پردهدرى شود و آبرو و حیثیت اشخاص بر باد رود، افراد تشویق به گناه میشوند و طبق منطق «من که رسواى جهانم، غم دنیا سهل است» رسوایى را مجوّزى براى گناه میشمرد؛ و اگر پرده حیاى گنهکاران دریده شود، دست به هر کارى میزنند؛ پس در اینجا جز با «تغافل» نمیتوان جلوى این پدیده شوم اجتماعى را گرفت.
تغافل، یکى از اصول مهم زندگى آرام و خالى از دغدغهای است که در بخشهاى مختلف زندگى – مانند خانواده- از اهمیت بالایى برخوردار است. یکی از این موارد در بخش مدیریتی نهادهای فعالیتی جامعه است. در بخش فعالیتهای اجتماعی، مدیران هر بخش از این فعالیتها باید از این مسئله در حل بسیارى از مشکلاتشان بهره بگیرند؛ یعنى، هر جا که احتیاج به اخطار و هشدار است باید اخطار و هشدار دهند و هر جا که با «تغافل»، مشکلات حل میشود، از این طریق وارد شوند. بهیقین اگر مدیران، اصل «تغافل» را از زندگى خود حذف کنند، گرفتار دردسرهاى بیدلیل خواهند شد.
حفظ کرامت انسان
حفظ کرامت و شخصیت افراد در پرتو «تغافل» امکانپذیر است. یکى از زمینههاى انجام خلاف آن است که انسان احساس کند، در جامعه آبرو و کرامت ندارد، عذرش پذیرفته نمىشود و کسى به سخن او اعتنا نمىکند. در این صورت احساس حقارت و بىآبرویى او را به هر گناهى مىکشاند. اسلام مىفرماید: گاهى باید انسان خود را بهغفلت بزند؛ و تظاهر کند: من متوجه خلاف تو نشدم. تا از این طریق کرامت و شخصیت افراد شکسته نشود.
قرآن کریم مىفرماید: برادران یوسف که پس از دهها سال او را دیدند و نشناختند، به یوسف گفتند: ما قبلاً برادرى داشتیم به نام یوسف که دزد بود.
یوسف خود را به تغافل زد و هیچ نگفت که: آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدى مىدهید. «فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَاَسَرَّهَا یُوسُفُ فِى نَفْسِه وَ لَمْ یُبْدِهَا لَهُم.»[۵]
اگر کسى گفت: من شراب نخوردهام! عذرش را بپذیر (گرچه دروغ مىگوید) و هرگز دهانش را بو نکن!
اگر فرزند گفت: من از جیب شما پول برنداشتم. به گفته او اعتماد کن.
البته، تغافل در مورد خلافهای شخصى، جزئى و فردى است؛ وگرنه در مسائل مهم که دشمنان و کفار براى براندازى نظام اسلامى نقشه مىکشند، تغافل بزرگترین خواست دشمن است. در این صورت تغافل معنی ندارد، بلکه حتی در حال نماز باید از دشمن غافل نبوده و نماز را بهصورت نماز خوف انجام داد. «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُون.»[۶]
ارزش چشمپوشی
چشمپوشی از اشتباه دیگران، رفتاری آگاهانه بهمنظور حفظ شخصیت فرد خطاکار و متوجه ساختن او به کار نادرست خویش است. انسان مدبّر، کسی است که برخی دشواریهای زندگی را نادیده بگیرد و از بعضی خطاهای دیگران چشم بپوشد. البته در اموری که در دایره امربهمعروف و نهی از منکر قرار میگیرد، انسان وظیفه شرعی دارد تا برخورد کند و در مورد آنها نباید چشمپوشی کرد؛ زیرا در این صورت، وضع و سامان اجتماع به هم میریزد. ازاینرو، با خردمندی و دوراندیشی باید از برخی امور چشم پوشید.
و نیز آن حضرت فرموده است: «اِنَّ العاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ و نِصفُهُ تَغافُلٌ»[۷]؛ نیمی از کار خردمند، توجه کردن است و نیم دیگرش، چشمپوشی.
قرآن کریم، تغافل و چشمپوشی را از ویژگیهای بندگان واقعی خداوند برشمرده است.
«وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی اْلأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا… وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرامًا.»[۸]؛ بندگان واقعی خدای رحمان، کسانی هستند که با فروتنی بر زمین راه میروند و چون نادانان (به شیوهای ناروا) با آنها روبهرو شوند، با مسالمت و آرامش، سلام گویند و چون (گفتار یا کردار) بیهوده ببینند، بزرگوارانه از کنار آن میگذرند.
فرق تغافل و غفلت
باید توجه داشت که بین تغافل و غفلت بسیار فرق است. در تغافل همانگونه که گفته شد، عنصر حلم و بردباری بسیار کارآمد است؛ اما در غفلت، نوعی بیتفاوتی، سستی و بیغیرتی دیده میشود که انسان را از یاد خدا دور و در معرض سقوط قرار میدهد.غفلت خصلت ناپسندی است که از آن بهشدت نهی شده است.
غفلت باعث میشود که راه هدایت و نور را انسان گم کند از خدا و مسائل دین اگر کسی آگاهی نداشته باشد
این بزرگترین گمراهی است و این گمراهی به هلاکت انسان میانجامد.
پی آمد های عدم تغافل
سرک کشیدن و دخالت کردن به کار دیگران، آثار و پیامدهای زیادی دارد که بر اساس روایات معصومین (ع) به برخی از آنها اشاره مینماییم.
- از بین رفتن آرامش
یکی از آثار و پیامدهای عدم تغافل، سبب از بین رفتن آرامش و آسایش فرد دخالت کننده در امور دیگران میگردد. امام علی (ع) میفرماید: «مَن لا یَتَغافَلُ عَنْ کَثیرٍ مِن الاُْمورِ تَنَغَّضَتْ عَیْشُهُ.»[۹]؛ هر کس بسیاری از چیزها را نادیده نگیرد، زندگی و آسایش خویش را تباه کرده است.
- حل مشکلات
تغافل و چشمپوشی نهفقط نشانه بزرگواری تغافل کننده و از عوامل اصلاح اجتماع است بلکه گاهی وسیله حل مشکلات و راه موفقیت و پیروزی است. تغافل در موارد مقتضی میتواند از رویدادهای بد جلوگیری کند، آلام و مصائب را کاهش دهد، قسمتی از ناگواریها را برطرف نماید و موجبات رفاه و آسایش نِسبی را فراهم آورد و به عبارت کوتاهتر تغافل بجا و نادیده گرفتن بهموقع، علاوه از جهت کرامت نفس و تربیت افراد، در پارهای از مواقع ضرورت زندگی است و عقل و مصلحت ما را به رعایت آن وامیدارد.
تغافل بجا و نادیده گرفتن بهموقع، در تقلیل ناملایمات و تخفیف آلام زندگی نقش موثّر دارد. ما چه بخواهیم و یا نخواهیم زندگی دنیایی را انواع بلایای طبیعی و آفات اجتماعی احاطه کرده است و هر انسانی در طول زندگی خود بیش و کم با مصائب گوناگونی مواجه میشود. افرادی که روحشان ضعیف و ظرفیتشان کم است وقتی با حادثه مصیب بار و رنجآوری برخورد مینمایند سخت متألّم و بیتاب میشوند، توجّه خود را بیشازحد به آن معطوف میدارند با یادآوری مکرّر و تلقین به نفس، مصیبت را در ذهن خویش ازآنچه هست بزرگتر میکنند و پیوسته بر رنج و ناراحتی خویش میافزایند. اشخاص قوی و با ظرفیت موقع که گرفتار پیش آمدی ناگوار و دردناک میشوند عاقلانه میاندیشند، اگر بتوانند آن را رفع میکنند و موجبات رهایی خود را فراهم میآورند و اگر نتوانند حتیالمقدور میکوشند آن را نادیده انگارند، با تغافل کردن از شدّت فشار و اَلَمش بکاهند و رفتهرفته به دست فراموشیاش بسپارند.
سیره پیشوایان دین
سیره عملی پیشوایان دین ما تغافل و چشمپوشی بوده است. تغافل و نادیده گرفتن، به جهت تقویت حلم و بردباری و هم برای تربیت بهتر افراد، ارزش اخلاقی محسوب میشود. بسیار شنیده و دیدهایم که بزرگان دین در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی و حتی خانوادگی، خود را به تغافل زده و برای حفظ مصالح، از برخورد مستقیم خودداری کردهاند.
منافقین در غیاب رسول اکرم – صلیالله علیه وآله وسلم- زیاد بدگوئی میکردند و با سخنان ناروای خود آن حضرت را بسیار آزار میدادند. پیامبر گرامی از زشتگوئیهای آنان بهخوبی آگاه بود ولی تغافل میکرد و به روی خود نمیآورد. گاهی به منافقین خبر میرسید که بدگوئیها و سخنان زشتشان به سمع نبی اکرم رسیده است. برای آنکه چارهجویی کنند و خویشتن را از ننگ و رسوایی مصون دارند حضوراً شرفیاب میشدند گفتههای خود را نفی مینمودند و اظهار میداشتند ما چنین حرف هائی نزدهایم و حتّی در پارهای از مواقع برای تأیید و تأکید، سوگند یاد میکردند.
رهبر بزرگوار اسلام باآنکه میدانست دروغ میگویند معذالک تکذیبشان را میپذیرفت و در ظاهر اظهاراتشان را تلقّی به قبول مینمود منافقین، گذشت اخلاقی و تغافل آن حضرت را که ناشی از بزرگواری و کرامت نفس بود و برای حفظ آبروی آنان انجام میداد به سادهدلی و زودباوری تفسیر مینمودند و در مجالس خود میگفتند که نبی اسلام گوش شنوایی است، هر سخنی را میشنود و بیچونوچرا قبول میکند.[۱۰]
شخصی به امیرالمؤمنین – علیهالسلام- دشنام داد. حضرت، سخن او را نشنیده گرفته، فرمودند: «به گوش خود شنیدم که کسی به من دشنام داد، ولی به روی خود نیاوردم و گفتم که شاید به علی دیگری بد میگفته است.[۱۱]
تغافل در بیان معصومین – علیهمالسلام-
در حدیث معروفی که هم از امام سجاد -علیهالسلام- و هم از امام باقر- علیهالسلام – و هم از امام صادق -علیهالسلام- نقلشده است، پیرامون «تغافل» چنین میفرمایند: «صَلَاحُ حَالِ التَّعَایُشِ وَ التَّعَاشُرِ مِلْءُ مِکْیَالٍ ثُلُثَاهُ فِطْنَهٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُل»[۱۲]؛ مصلحت همزیستی سالم و معاشرت با مردم در پیمانهای است که دوسوم آن هوشیاری و یکسوم آن تغافل باشد.
این روایت، درواقع ضمن تأکید بر تغافل مثبت، از تغافل منفی بر حذر میدارد. ابتدا تأکید به هوشیاری و بیداری و ترک «غفلت» میکند و سهم آن را دوسوم میدانند و مفهوم آن این است که انسان نباید از مسائل مهم زندگی بیخبر بماند، بلکه باید باکمال دقت، مراقب آنچه خیر و صلاح او در آن است، باشد. از سوی دیگر نسبت به اموری که لازم است مورد بیاعتنایی و بیتوجهی قرار گیرد، دستور به «تغافل» میدهد، مانند، فکر و دقت در مسائل جزئی زندگی که اهمیت چندانی ندارند، انسان را از تفکر در امور مهم بازمیدارد و همچنین مخفی کردن عیوب پنهانی دیگران در مواردی که مصلحت ایجاب میکند، کار پسندیدهای است.
بدیهی است، زندگی انسانها خالی از اموری که برخلاف توقع باشد، نیست. اگر انسان جزئیات زندگی دیگران را با کنجکاوی و دقت پیدا کند و آنها را مورد بازخواست قرار دهد، زندگی برایش تلخ و دوستان از اطراف او پراکنده میشوند.
امام علی (ع) میفرماید: «وَ عَظِّمُوا أَقْدَارَکُمْ بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِیِّ مِنَ الْأُمُور … وَ لَا تَکُونُوا بَحَّاثِینَ عَمَّا غَابَ عَنْکُمْ- فَیَکْثُرَ عَائِبُکُمْ… وَ تَکَرَّمُوا بِالتَّعَامِی عَنِ الِاسْتِقْصَاءِ»[۱۳]؛ با تغافل و چشمپوشی کردن از چیزهای کوچک، خود را بزرگ کنید و بر قدر و منزلت خویش بیفزایید… و زیاده از اموری که پوشیده و پنهان است تجسس نکنید که عیب جویان شما زیادمی شوند… و با چشم بر هم نهادن از دقت بیشازحد در جزئیات، بزرگواری خود را ثابت کنید.
از این حدیث و بعضی از احادیث دیگر، بهخوبی موارد «تغافل» روشن میشود ونشان میدهد که مربوط به امور مهم و سرنوشتساز زندگی نیست، بلکه مربوط به امور جزئی و کماهمیت است که در زندگی وجود دارد.
امام سجاد (ع) در رابطه با تغافل چنین بیان داشته است.
عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ مَرِضَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب (ع) فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ- فَجَمَعَ أَوْلَادَهُ مُحَمَّداً وَ الْحَسَنَ وَ عَبْدَ اللَّهِ- وَ عُمَرَ وَ زَیْداً وَ الْحُسَیْنَ- وَ أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ- وَ کَنَّاهُ الْبَاقِرَ وَ جَعَلَ أَمْرَهُمْ إِلَیْهِ- وَ کَانَ فِیمَا وَعَظَهُ فِی وَصِیَّتِهِ أَنْ قَالَ «یَا بُنَیَّ- إِنَّ الْعَقْلَ رَائِدُ الرُّوحِ وَ الْعِلْمَ رَائِدُ الْعَقْلِ- وَ الْعَقْلَ تَرْجُمَانُ الْعِلْمِ- وَ اعْلَمْ أَنَّ الْعِلْمَ أَبْقَى وَ اللِّسَانَ أَکْثَرُ هَذَراً- وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ صَلَاحَ الدُّنْیَا بِحَذَافِیرِهَا فِی کَلِمَتَیْنِ- إِصْلَاحِ شَأْنِ الْمَعَایِشِ مِلْءَ مِکْیَالٍ ثُلُثَاهُ فِطْنَهٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُلٌ- لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَا یَتَغَافَلُ إِلَّا عَنْ شَیْءٍ قَدْ عَرَفَهُ فَفَطَنَ لَهُ- وَ اعْلَمْ أَنَّ السَّاعَاتِ تُذْهِبُ عُمُرَکَ- وَ أَنَّکَ لَا تَنَالُ نِعْمَهً إِلَّا بِفِرَاقِ أُخْرَى- فَإِیَّاکَ وَ الْأَمَلَ الطَّوِیلَ فَکَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ أَمَلًا لَا یَبْلُغُهُ- وَ جَامِعِ مَالٍ لَا یَأْکُلُهُ وَ مَانِعٍ مَا سَوْفَ یَتْرُکُهُ- وَ لَعَلَّهُ مِنْ بَاطِلٍ جَمَعَهُ وَ مِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ- أَصَابَهُ حَرَاماً وَ وَرَّثَهُ احْتَمَلَ إِصْرَهُ وَ بَاءَ بِوِزْرِهِ- ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِین»[۱۴]؛ عثمان بن عثمان بن خالد از پدر خود نقل کرد که على بن الحسین در آن بیمارى که از دنیا رفت تمام فرزندان خود محمد و حسن و عبدالله و عمر و زید و حسین را جمع نموده وصیت به فرزندش محمد بن على نمود و او را باقر نامید و رسیدگى به کارهاى خانواده خود را به او سپرد یک قسمت از سفارشهایی که به او کرد این بود: پسرم عقل رهنماى روح است و علم رهنماى عقل. عقل نیز مفسر علم است علم پایدار است و زبان زیاد خطا و اشتباه میکند پسر جان بدان تمام دنیا در دو کلمه جمع شده، روبهراه نمودن اوضاع زندگى پیمانه پرى است که دو ثلث آن فهم و درک است و یک ثلث چشمپوشی و خود را به نادانی زدن.
زیرا انسان چیزى را که درک کند و بفهمد خود را از آن غافل نمیکند به همین جهت اغلب مردم مبتلا به گرفتاریها میشوند (منظور ممکن است این باشد که گاهى صلاح است آدم آنچه را میداند ندیده بگیرد) بدان که گذشت ساعتها، عمر تو را از بین مىبرد؛ و هرگز به نعمتى نمیرسى مگر دست از نعمتى بردارى از آرزوى زیاد پرهیز کن چهبسا آرزوهایی که انسان به آن نمیرسد و بسیار از جمع کنندگان ثروت هستند که خوردهى خودشان نمیشود و بسا اشخاصى که مانع آبى شدهاند سپس آن آب را گذاشته و رفتهاند. ثروتى که از راه حرام جمعآوریشده یا حق دیگرى را خورده از راه حرام به ارث گذارده. او باید وزر و وبال آن را تحمل کند این است واقعاً زیان آشکار.
عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ (ع) أَنَّ النَّبِیَّ (ص) قَالَ: «دَخَلْتُ الْجَنَّهَ فَرَأَیْتُ أَکْثَرَ أَهْلِهَا الْبُلْهَ یَعْنِی بِالْبُلْهِ الْمُتَغَافِلَ عَنِ الشَّرِّ الْعَاقِلَ فِی الْخَیْرِ وَ الَّذِینَ یَصُومُونَ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ فِی کُلِّ شَهْرٍ»[۱۵]؛ امام جعفر صادق (ع) از پدرانش نقل کرده است که پیامبر (ص) فرمود: وارد بهشت شدم دیدم بیشتر مردمان بهشت ابلهانند (یعنى آنهایی که به نظر مردم اینطور هستند) و منظور از ابله کسى است که هیچ در فکر بدى و عمل زشت نیست و در امور خیر مىاندیشد آنان در هرماه سه روز روزه میگیرند.
تنبیه غیرمستقیم
تغافل یک مکانیسم غیرمستقیم است. شما میخواهید باکسی که خطابی کرده است برخورد کنید، منتها نمیخواهید او را سرزنش کنید و بهصورت مستقیم با او رودررو شوید، به همین جهت تغافل میکنید.
در مقام آموزش و حتی در مقام پاداش و تنبیه و بهخصوص تنبیه میبایست بهصورت غیرمستقیم عمل شود. امیرالمؤمنین علی (ع) میفرماید: «اَزجرُ المُسیءَ بِثوابِ المُحْسن.»[۱۶]؛ بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار آزار ده!
اگر میخواهی گنهکار را زجر دهی و کیفر کنی مستقیم او را تنبیه نکن، بلکه با پاداش دادن به نیکوکار او را از کار زشت بازدار. او متوجه میشود که باکار ناپسندش پیش شما جایگاهی ندارد و سعی میکند خود را اصلاح کند، پس تغافل بهجایی مربوط است که فرد اطلاعات و آگاهیهای اولیه را داشته باشد.
ریشههای تغافل
برای اینکه بدانیم تغافل ریشه در چه چیز دارد باید به روایات معصومین (ع) نظر نماییم. با نگاه به روایات ائمه معصومین (ع) و توجه به آموزههای دینی، دو چیز را بهعنوان ریشههای تغافل و چشمپوشی بیان داشتهاند.
- عقل و خرد
اولیاء گرامی اسلام ضمن روایات متعدّدی اهمیت و ارزش تغافل را گوشزد نموده و خاطرنشان ساختهاند که تغافل از فضائل اخلاق و از صفات حمیده افراد باایمان است. تغافل نشانه بزرگواری و کرامت نفس و باعث جلب محبت و ستایش مردم است.
امام علی (ع) میفرماید: «نِصْفُ الْعَاقِلِ احْتِمَالٌ وَ نِصْفُهُ تَغَافُلٌ»[۱۷]؛ عاقل نیمى از وجود او تحمل است و نیم دیگر تغافل (و خود را به بىخبرى زدن).
عاقل باید که نصف او تحمّل باشد یعنى تحمّل مکروهات و ناخوشیها و نصف او تغافل یعنى اینکه خود را نادان و بىخبر نمایاند چنانکه هرگاه خلاف ادبى نسبت به او واقع شود چنان نشان دهد که با گویی خبری از آن ندارد.
- کرامت و عزتنفس
یکی دیگر از ریشههای تغافل، کرامت و عزتنفس است. کسی که کرامت و عزتنفس دارد، در برابر مشکلات و نارساییها و جسارت افراد نااهل، باعزت و کرامت برخورد نموده و با تغافل و چشمپوشی همه آنچه بر او روا میدارند، میگذرد.
امام علی (ع) میفرماید: «الْکَرِیمُ یَتَغَافَلُ وَ یَنْخَدِعُ»[۱۸]؛ انسان کریم و بزرگوار خود را بهغفلت و بىخبرى زند و فریبخورده نشان دهد.
و نیز فرموده است: «أَشْرَفُ أَخْلَاقِ الْکَرِیمِ تَغَافُلُهُ عَمَّا یَعْلَمُ»[۱۹]؛ شریفترین خلقهای کریم و بزرگوار تغافل او است ازآنچه مىداند.
تغافلهای ممدوح
موارد بکار بردن تغافل عاقلانه و مصلحتآمیز در طول زندگی هر انسانی مکرّر پیش میآید، درصورتیکه مورد را بهدرستی تشخیص دهد و بااراده و عمد، تغافل نماید میتواند خود و دگران را از فواید آن برخوردار سازد و برای مزید آگاهی به پارهای از آن موارد اشاره میشود.
ازجمله تغافلهای شایسته و ممدوح که ممکن است سودبخش و مفید واقع شود و نتیجه خوب به بار آورد در مورد بعضی از تخلفات کودکان بهمنظور حسن تربیت آنان است. گاهی طفل برای اولین بار مرتکب خلافی میشود اولیاء و مربّیانش از آن آگاه میگردند، ناراحت میشوند و به فکر مؤاخذه و توبیخش میافتند، امّا مصلحت تربیت اقتضاء میکند که تغافل نمایند، خود را ناآگاه جلوه دهند، آن خلاف را برو نیاورند و شخصیت کودک را درهم نشکنند تا احساس بیآبروئی نکند و در عمل ناروای خود جری و جسور نگردد.
تغافل والدین و مربّیان اگر بجا و در مورد صحیح باشد نتیجه مثبت میدهد و در تربیت اطفال، حسن اثر میگذارد و اگر نابجا و در غیر مورد واقع شود نهتنها اثر مفید ندارد بلکه در بعضی از مواقع مضر و زیانبخش خواهد بود.
وظیفه والدین و مربّیان، در مقابل کودکی که مرتکب اعمال ناشایست میشود آن است که در آغاز به انگیزه او پی ببرند و تشخیص دهند که محرّک کودک چه بوده و چه چیز وی را به این کار ناروا واداشته است، سپس کوشش کنند که منشأ عمل را از میان ببرند تا کودک عمل خلاف را تکرار نکند.
تغافلهای مذموم
شخص سودجو یا آنکه از گناه و اخلاق بد اینوآن آگاه هست خود را بی اطّلاع وانمود میکند و اعمال زشت آنان را نادیده میانگارد امّا تغافلش به انگیزه خیرخواهی و مصلحت نیست بلکه نفع شخصی خود را در آن میداند که پیرامون کارهای ناروای اشخاص سخنی نگوید و از آن انتقاد ننماید تا کسی از وی رنجیدهخاطر نشود و به منافعش آسیبی نرسد.
جاهطلب نیز در مورد اخلاق فاسد و اعمال ناپسند دگران تغافل مینماید باآنکه از وضعشان بهخوبی آگاه است خود را ناآگاه وانمود میکند و از زشتکاریهای آنان سخنی نمیگوید مبادا انتقادش باعث آزردگی افراد شود، در نهادشان خاطره تلخ به وجود آید و سبب کاهش جاه و محبوبیتش گردد.
حسود هم گاهی در کارهای بد محسود خود تغافل میکند، اخلاق مذموم و اخلاق ناپسند وی را نادیده میگیرد و کوچکترین تذکّر نمیدهد. او در تغافل خود حسن نیّت ندارد بلکه میخواهد محسودش هرچه بیشتر به روش نادرست خویش ادامه دهد تا بین مردم مفتضح و ننگین شود، آبرویش از دست برود و حسود از تیره روزیش دلشاد و مسرور گردد.
گاهی دوست صمیمی کسی نسبت به ناتوانی، ستم میکند و او از آن ستم آگاهی کامل دارد ولی به رو نمیآورد، خود را بی اطّلاع مینمایاند و به دوستش اعتراض نمیکند مبادا گلهمند شود و از وی رنجید ه خاطر گردد. او با این تغافل درواقع حقّ و فضیلت را نادیده میگیرد، از راستی و درستی چشم میپوشد، شرف انسانی را پایمال مینماید و عدل و انصاف را فدای رفاقت گناهآلود خود میکند.
مرد ثروتمند و متمکّنی میداند که دوست باعفت یا همسایه آبرومندش تهیدست و گرفتار است و به کمک نیاز دارد امّا تغافل میکند، خود را ناآگاه نشان میدهد و دانسته خویش را پنهان میدارد. انگیزه او در این کار حب مال و دنائت طبع است میخواهد با این عمل از طرفی کمک نکند و پولی نپردازد و از طرف دیگر خود را بی اطّلاع جلوه دهد تا فرومایگی و خسّت نفسش مستور بماند.
امام صادق – علیهالسلام- فرموده: «السَّخَاءُ فِطْنَهٌ اللَّوْمُ تَغَافُلٌ»[۲۰]؛ سخاوت، آگاهی و تفطّن است و لئامت و پستی، تغافل.
این قبیل تغافلها که از زشتخوئی و ناپاک دلی سرچشمه میگیرند نهتنها ارزش اخلاقی و انسانی ندارند بلکه خود از صفات مذموم و ناپسندند و هر یک نشانهای از بداندیشی و فساد اخلاق شخص متغافل است.
پینوشتها
[۱]. نهجالبلاغه؛ ترجمه محمد دشتی، حکمت ۲۲۲، قم، انتشارات مشهور، چاپ اول، ۱۳۷۹ ش.
[۲]. نور/ ۲۲٫
[۳]. تغابن/ ۱۴٫
[۴]. ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، سید غلامرضا خسروی حسینی، ج۲، ص ۴۰۴، تهران، انتشارات مرتضوی، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش.
[۵]. یوسف/۷۷٫
[۶]. نساء/۱۰۲٫
[۷]. تصنیف غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی، ص ۲۴۶، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، ۱۳۶۶ ش.
[۸]. فرقان/ ۶۳ و ۷۲٫
[۹]. تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص ۴۵۳٫
[۱۰]. ترجمه مجمعالبیان فى تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۴۴، تهران، انتشارات فراهانى، تهران، ۱۳۶۰ ش.
[۱۱]. بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الائمه الاطهار، محمد باقر المجلسی، ج ۵۶، ص ۴۴، بیروت، مؤسسه الوفاء، الطبعه الثانیه،۱۴۰۳ ه – ۱۹۸۳ م.
[۱۲]. تحف العقول عن آل الرسول؛ ابن شعبه حرانی، ص ۳۵۹، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۰۴ ق.
[۱۳]. همان، ص ۲۲۴٫
[۱۴]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۴۶، ص ۲۳۱٫
[۱۵]. همان، ج۶۷، ص ۸٫
[۱۶]. نهج البلاغه-ترجمه دشتى، حکمت ۱۷۷٫
[۱۷]. تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص ۲۴۴٫
[۱۸]. همان، ص ۴۷۸٫
[۱۹]. همان، ص ۴۵۱٫
[۲۰]. تحف العقول، ص ۳۱۵.